محمد بن على ظهيرى سمرقندى

126

سندباد نامه ( فارسى )

فنا گردد « 1 » چون آن مرد گرمابه‌بان « 2 » . شاه گفت كه چگونه بود « 3 » ؟ داستان شاهزاده و گرمابه‌بان و زن « 4 » دستور گفت : در مواضى ايّام و سوالف دهور و اعوام در شهر قنّوج گرمابه‌بانى بود معروف و مذكور به آلت و ثروت و شاهزاده قنّوج « 5 » كه در حسن و جمال اعجوبهء روزگار و در لطافت و ظرافت ، واسطهء قلادهء ايّام بود ، به گرمابهء او آمدى و گرمابه‌بان « 6 » هرچه در وسع و امكان بود « 7 » از خدمتهاى « 8 » موافق « 9 » و مراعات لايق تقديم نمودى و شاهزاده را پدر كريمه‌اى از اعيان روزگار « 10 » و اركان جهان در عقد آورده بود و به مواصلت و مصاهرت او اعتضاد و اعتداد گرفته و نزديك آمده كه به تكلّف زفاف مشغول شوند . روزى شاهزادهء قنوّج به گرمابه آمده بود و گرمابه‌بان به خدمت معهود قيام مىنمود و اندام او را كه رشك « 11 » گل و سمن و غيرت شكوفه و ياسمن بود ، مىخاريد و به لطف « 12 » مىماليد و از بهر آنكه شخص او عظيم لحيم بود ، آلت وقاع « 13 » در گوشت پنهان بودى و از غايت فربهى ناپيدا نمودى . گرمابه‌بان را در اثناى خاريدن ، دست بر آن عضو آمد بغايت ناپيدا « 14 » نمود ، گريستن بر وى افتاد . شاهزاده چون اثر رقّت و شفقت او بديد و آب چشم او مشاهده كرد ، پرسيد كه « 15 » سبب تغيّر و تألّم و موجب نوحه و ترنّم چيست ؟ بيت در گريه و باد سرد من كوش « 16 » * كاين آب و هوات مى بسازد « 17 » 1 گفت : به حكم اعتقادى كه بنده را در اخلاص محبّت و صفاى مودّت تست ، به نظر

--> ( 1 ) . آتش : شود ( تاشكند مطابق متن ) ( 2 ) . آتش : « با شاهزاده » اضافه دارد ( 3 ) . آتش : چگونه است ؟ بازگويى ( 4 ) . آتش : داستان مرد گرماوه‌بان با زن خويش و شاهزاده ( 5 ) . ازمير : « قنّوج » ندارد ( 6 ) . ازمير : « و گرماوه‌بان » ندارد ( 7 ) . آتش : بودى ( تاشكند مطابق متن ) ( 8 ) . آتش : خدمت ( 9 ) . ازمير : پسنديده ( 10 ) . آتش : شاهان ( 11 ) . ازمير : بر شكل ( 12 ) . آتش : لطفى ( 13 ) . آتش : وقاع او ( 14 ) . آتش : « و خرد » اضافه دارد ( 15 ) . آتش : « كه » ندارد ( 16 ) . آتش : باد سرد مىكوش ( تاشكند مطابق متن ) ( 17 ) . آتش : مىنسازد ( تاشكند مطابق متن )